موضوعات
آرشيو وبلاگ جوکستان جمعه 18 فروردين 1391برچسب:, :: 14:13 :: نويسنده : علی کاظمی
سوال گزینه ای :
اگر مادر زن و یا زن شما در حال غرق شدن باشند
و شما فقط یک حق انتخاب داشته باشید میروید
سینما ؟ یا رستوران !؟
حـتــی اگـــــه دیوید بکام رو هم اشانتیون بزارن رو برگ رأی من یکی که تا زنده ام دیگه رای نمیدم...این از من.
پی نوشت: جنیفرلوپز جای بررسی داره البته :))
آقا یکی نیست بگه واسه روبوسی باید دوبارماچ کنیم یا سه بار؟تا اینقد ضایع نشیم؟والا
تنها جایی که می بینی یکی ، 10، 15تا هندونه یجا می خره ، کتاب ریاضیه..!!
هیچگاه نه کسی رو ببخش نه فراموش کن، سر فرصت بزن لهش کن..! \"دکتر علی شریعتی با اعصاب خراب\"
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, :: 22:35 :: نويسنده : علی کاظمی
چندسال پیش یکروز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه میخوردم. ناگهان پدرو مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریاد زدند که:« ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن بگیر». رفتم خواستگاری؛ دختر پرسید: « مدرک تحصیلی ات چیست »؟ گفتم:« دیپلم تمام »! گفت:« بی سواد! امل! بی کلاس! ناقص العقل! بی شعور! پاشوبرو دانشگاه ». رفتم چهار سال دانشگاه لیسانس گرفتم.........ب رگشتم ؛ رفتم خواستگاری؛ پدر دختر پرسید:«خدمت رفته ای»؟ گفتم:« هنوز نه »؛ گفت:« مردنشده نامرد! بزدل! ترسو! سوسول! بچه ننه! پاشو برو سربازی ». رفتم دو سال خدمتسربازی را انجام دادم برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ مادر دختر پرسید:« شغلت چیست»؟ گفتم: « فعلا کار گیر نیاوردم »؛ گفت:« بی کار! بی عار! انگل اجتماع! تن لش! علاف! پاشو برو سر کار». رفتم کار پیدا کنم؛ گفتند:« سابقه کار می خواهیم »؛ رفتم ساب...قه کار جور کنم؛ گفتند:« باید کار کرده باشی تا سابقه کار بدهیم ». دوباره رفتم کار کنم؛ گفتند: « باید سابقه کار داشتهباشی تا کار بدهیم». برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ گفتم: «رفتم کار کنم گفتند سابقه کار، رفتم سابقه کار جور کنم گفتند باید کار کرده باشی ». گفتند:« برو جایی که سابقه کار نخواهد». رفتم جایی که سابقه کار نخواستند. گفتند:« باید متاهل باشی ». برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ گفتم:« رفتم جایی که سابقه کار نخواستندگفتند باید متاهل باشی ». گفتند:« باید کار داشته باشی تا بگذاریم متاهل شوی ». رفتم؛ گفتم:«باید کارداشته باشم تا متاهل بشوم». گفتند:« باید متاهل باشی تا به توکار بدهیم ». برگشتم؛ رفتم نیم کیلو تخمه خریدم دوباره دراز کشیدم جلوی تلویزیون و فوتبال نگاه کردم
سوم راهنمایی که بودم چون میرفتم کلاس فوتبال کمتر میرفتم مدرسه . بعد بابام واسم معلم خصوصی گرفته بود . امتحان ریاضی گرفتم 9/5 . بعدش به خانوادم نمی گفتم که گیر ندن واسه فوتبالم . یه روز دوربین بردم مدرسه که از رفیقام فیلم بگیرم بعد دوربین رو دادم دوستم . داشت فیلم میگرفت . اومدم خونه شاد و خندان بابام گفت فیلم رو بزار . ما هم فیلم رو گذاشتیم وسطای فیلم بود که دوست بیشعورم تو فیلم گفت اقای امیری علی امتحان ریاضی گرفته 9/5
منومیگی:|
(بابام نمیدونست بخنده یا با من دعوا کنه تو روحه اینطور رفیق)
کی آدامس میخواد؟ میخوام آدامسمو بندازم دور!
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, :: 19:29 :: نويسنده : علی کاظمی
هی میگن فرار مغزها , فرار مغزها............... !
آدم وقتی برنامه بفرمایید شام رو نگاه میکنه میبینه بیشتر مهاجرت بی مغزها بوده تا فرار مغزها !.!
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, :: 19:22 :: نويسنده : علی کاظمی
دختره میگه واسه من مادیات اصلا مهم نیست.
.
.
.
.
.
.
..
.
.
پرادو رو که میبینه دست و پاش شل میشه!!
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, :: 17:35 :: نويسنده : علی کاظمی
اگر وقت نمی کنید اخبار صدا و سیما را نگاهکنید زیاد ناراحت نباشید. خلاصه اخبار صدا و سیما به شرح ذیل است:
>عراق: ناامنی + بمب گذاری
>افغانستان: نارضایتی مردم از سربازان آمریکایی
>عربستان: توطئه
... >تونس، مصر، یمن: بیداری اسلامی
>اروپا: رکود + فقر + گرسنگی
>سوریه: حمایت قاطع مردم از بشار اسد
>آمریکا: خشونت + فلاکت + فساد
>ونزوئلا: رضایت مردم از هوگوچاوز
>ایران: شکوفایی + فن آوری + مانور جنگی
>خداوکیلی اگه بجز اخبار فوق، چیز دیگه ایشنیدید به ما هم بگید
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, :: 17:35 :: نويسنده : علی کاظمی
یه مـــــــــــَــ ــــــــرد
لباساش به دو دسته تقسیم میشه :
1) کثیف
2) کثیف ولی قابل پوشیدن!
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, :: 17:35 :: نويسنده : علی کاظمی
با یه حساب سر و انگشتی میشه فهمید خرج پوشک بچه های الان اندازه خرج کل زندگی بچه ها دهه شصتی از زمان زایمان تا ورود به دانشگاه بوده ...
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, :: 17:35 :: نويسنده : علی کاظمی
لیست مخاطبین تلفن یک دختر
مامی
پاپی
امیر
امیر 2
... امیر عشقم 3
امیر 4
ابجی
عباس
عباس 1
عباس عشقم 2
عباس 3
خاله مهتاب
سعید
سعید عشقم 1
سعید عشقم 2
سعید عشقم 3
سعید 4
خاله اقدس
علی
علی 1
علی 2
علی عشقم 3
علی 4
--------------- --------------- ----
لیست تلفن یک پسر
بابا
مامان
خواهر
محسن
دایی
عمه
سحر عشقم
جواد قلیون
اصغر کباب
خاله 1
خاله 2
خاله 3
بابک گلابی
تدريس استاد :
1+1=2
تمرين :
...
??x + 47x = 102x
سوال امتحان :
????????.(x^2(3 454x+84) + 8343x.(x-???).( ???-x + e^(-ti?) sin? sin^(-1 ? lim?(n??)??(1+1 /n)^n ? ? A ?r^2=؟
یک توصیه بهداشتی
.
.
.
.
عزیزم اگه الآن پشت کامپیوترت قوز کردی ،کمرتو صاف کن ;)
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, :: 17:35 :: نويسنده : علی کاظمی
هيچ لذتي بالاتر از اين نيست ...
که جواب تلفن هاي کسي رو ندي ، که قبلا جوابتو نميداد ... ! قبول دارید؟؟؟
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, :: 17:35 :: نويسنده : علی کاظمی
یکی از بزرگترین حسرتام مال وقتیه که:
میرم خونه ی کسی واسش کیک خامه ای میبرم!
بعدش تا آخر مهمونی منتظر میشم
بلکه یه تیکشو بیاره با چایی بخوریم!
ولی نمیاره لعنتی ..!
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, :: 11:55 :: نويسنده : علی کاظمی
يه سوال از بچگي مغز منُ درگير كرده...
اين كه تو جر و بحث بهت ميگن :حالا نشونت ميدم دقيقا كجاشونُ ميخان نشون بدن؟
تا توانی دلی به دست آور ...
.
.
.
.
... .
.
.
خشت و پیک و گیشنیزش دست منه !!
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, :: 11:55 :: نويسنده : علی کاظمی
آرزوی دخترها:)
لطفا خانومها نخونن!!
.
.
.
.
.
...
..
.
.
همه پسرا فکر می کنن بزرگترین آرزوی یه دختر پیدا کردن یه پسر رویایی هستش اما نمی دونن بزرگترین آرزوی یه دختر غذا خوردن بدون چاق شدنه...
من که گفتم نخون , حالا هم که خوندی لطفا گیر نده:))
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, :: 11:55 :: نويسنده : علی کاظمی
خداحافظی به سبک ایرانی:
بعد مهمانی از روی مبل بلند میشن میگن خوبآقا زحمت دادیم خداحافظ
دو قدم جلو تر آقا خداحافظ
جلو در آقا خداحافظ
داخل حیاط با صدای بلند آقا تشریف بیارینمنزل ما خداحافظ
جلو در حیاط (ساعت 1 نصف شب)آقا بریم دیر وقته خداحافظ
جلو در ماشین خداحافظ
داخل ماشین خداحافظ
ماشین در حال حرکت بووووووق بوووق یعنی خداحافظ
.
فردا صبح شمسی جون زنگ میزنه به اشرف جون میگه
اوا خدا مرگم دیشب نفهمیدم از اعظم جون خداحافظی کردم؟از طرف من ازش خداحافظی کن
از یارو می پرسن چه جوری بستنی کیم می خوری؟ می گه می ذارمش لای نون، سیخشو می کشم بیرون!
فرستنده : رضا
|
||
![]() |